کلاغ

کلاغ

ای سیاهِ سر در گُم

ای بلندای خیالت سینه‌ی آسمان

بال‌هایت یکرنگ و روزهایت صدرنگ

چشمانت عجیب مثل داستانت

روزگاریست میایی و میروی و نمی‌گویی

چرا می‌بینمت و چشم بر نمی‌دارم

تو میروی و گم می‌شوی در شب

اما

من می‌مانم و خیال پروازم با تو

در روزهای گاهی دور...

/ 9 نظر / 28 بازدید
میلاد

خوبه، فقط یه کم شاعرانه‌تر بشه بهتره.

حمید

سلام نسرین خانم مطالبتونه دنبال میکنم موفق باشی

حامد

يك جنست مونث يك مونث زيبا كار ميليونها قلم ميكنه و زهر دستش مزه ي آب زمزم ميده ...

saeed

سلام صفحه زیبایی دارین خوشم اومد باتون آززوی موفقیت دارم

آمد

چون کلاغ می خواهم آزاد باشم که فقط بپرم بدون اینکه صیادی در کمینم باشد برای دنیای جدیدی به اسم قفس.(آمدحقانی)