دنیای نسرین

خاطرات
نویسنده : نسرین - ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٦
 

همینطور که ابروهاشو بر میداره، به این فکر میکنه که بازم بره دیدنش یا نه. با هر تاری که از ابروهاش جدا میکنه، یه خاطره مرور میشه. شک داره حتی به تصمیمی که میخواد بگیره. نمیدونه

باد میاد و پرده رو تا وسط اتاق میاره و تمام افکارشو میریزه به هم...

هنوز ابروهاش تاری اضافه داره